پارسا جون ماپارسا جون ما، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 6 روز سن داره
پیوند عاشقونمونپیوند عاشقونمون، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره

خاطرات روزهای کودکی پارساجون از تولد تا...

روز پدر

  من نبودم و تو بودی ، بود شدم و تو تمام بودنت را به پایم ریختی ، حالا سالهاست که با بودنت زندگی می کنم ، هر روز، هر لحظه، هر آن و دم به دم هستی . …   پدر؛ تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست..   اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛ و با وجود همه مشکلات,   به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی که اگر بدانی …چه کسی ،   کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به   ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛ “پدرت”را می پرستیدی……     روزتون مبارک بابایی های گلم (...
2 ارديبهشت 1395

نوروز95

  عزیز جانم بعد از مدتها دوری از نوشتن باز برگشتم. چقدر دلم تنگ نوشتن بود ...     از شادی سرشارم وقتی خاطراتت رو در ذهنم با نوشتن تازه می کنم   فرشته ی زندگی مادر از عید امسال خاطرات خوب زیاد داریم اول از همه نعمت سلامتی و   دوم وجود شاخه گلی زیبا بنام پارسا در زندگیمون سوم خونه دار شدنمون که به یمن قدم   های پربرکت تو بود چهارم برداشتن قدمهای استادانه پارساجونم  (راه رفتن بدون کمک)   در آخر هم مسافرت که خدا رو به خاطر همه ی این نعمتها هزاران بار شاکریم.   خوب بریم سراغ نوشتن خاطرات شیرین عید امسال با تاخیر...
28 فروردين 1395

رویش هفتمین و هشتمین مروارید

  پ ارساجونم در سن 15 ماهگی به فاصله ی سه هفته دوتا دندونای پیشین جانبی از فک پایینت هم جوونه زدن قربونت برم (ابتدا پیشین سمت چپ سپس سمت راست) الان گل پسرم صاحب هشت تا دندون شده فعلا دندونات قرینه شدن چهارتا از فک بالا و چهارتا هم از فک پایین( درست شبیه عکس دومی در تصویر پایین) مبارکت باشه خوشکل مامان       ...
20 فروردين 1395

اخرین خاطرات سال 94

      دلبرکم بازم آخر سال رسید مثل چشم برهم زدن دیگه دارم به سرعتش عادت می کنم می دونم خیلی زود سالهای بعدی میان و تو مرد می شی خیلی زود و به امید تنها پروردگارم که ایمان دارم حافظ توست!!!   اومدم دل نوشته های آخر سالم واست بذارم و برم و سال جدید رو سبک آغاز کنم ....   پارسای مادر ، عشق همیشگی مادر نمی دونی چه حسی دارم با دیدنت و چقدر هر لحظه خالقم رو سپاسگذارم به خاطر داشتنت  ، خدایا بی نهایت ممنونم که منو لایق مادری پارسا کردی ممنونم ازت که پسری مهربون ، پاک ،دانا و شیرین رو بهم دادی ....   پسرم امسال عید تصمیم داریم بریم قش...
1 فروردين 1395

واکسن یک سالگی

سلام عزیزدل مامانی الان که این مطلب رو واست مینویسم واکسن یک سالگیت رو زدی عشقم   وقتی که رفته بودیم واکسن 6 ماهگیت رو بزنیم پیش خودم می گفتم اخی تا 6 ماه دیگه پسرم راحته و واکسنی نداره، مثل برق و باد گذشت این 6 ماه و پارساجونم هر روز داره بزرگتر و باهوش تر می شه، دیگه همه کاراش هدف داره، بازیگوشیاش و شیطنتاش با هدفه    درضمن این دفعه برای اولین بار بابایی باهامون اومد واسه واکسنت آخه همیشه با مامان جون می بردیمت و بلاخره توی بغل بابایی واکسن یک سالگیت رو زدی و منم مثل همیشه طاقت نیاوردم و از اتاق رفتم بیرون عزیزدلم.   راستی این دفعه هم با دوهفته تاخیر واکسنت رو زدیم چون یه کم علائم سرماخوردگی...
19 بهمن 1394

تولد یک سالگی تک ستاره زندگیمون پارساجان

    یک سال پر از خنده و شادی گذشت یک سال پر از نگرانی های مادرانه و پدرانه گذشت                  برای ما باورش سخت است اما پارساکوچولوی ما یک ساله شد     سلام عزیزترنم امروز اولین سالروز قشنگترین و باشکوه ترین اتفاق زندگی من و باباییه امروز تولد گل پسرمه، تولد عمر دوباره منه، تولد پارسای منه تولدت هزار هزار بار  مبااااااااااااارک فرشته کوچولوی من مامانی هیچ وقت لحظه تولدت رو فراموش نمی کنم ، قشنگ ترین لحظه زندگیم بود، تو اون لحظه حضور خدا رو از نزدیک لمس کردم، خدا یه ف...
4 بهمن 1394

12 ماهگی گل پسرم

            سلام نفسم خوبی مامانی؟ قبل از اینکه عکسات رو بزارم می خوام یکم از کارایی که انجام می دی بگم؛ عزیز دلم الان کاملا مسلط می تونی بایستی وفقط یه قدم به جلو برمیداری الهی قربونت برم دیگه وقتی غذا برات می زارم خودت بر می داری و می خوری، البته هنوز با قاشق خوردن رو کامل یاد نگرفتی اما خیلی دوست داری که مثل بزرگترا خودت باقاشق غذابخوری و خودت قاشق رو ازم میگیری و پرش میکنی و تا نزدیک دهانت میبری اما وارونه میخوریش و گاهی وقتا هم که دیگه خسته میشی با دست غذا میخوری البته هدفت غذاخوردن نیست فقط میخوای تمام محتویات ظرفت رو خالی کنی توی سفره و درگیری بنده و شما ...
1 بهمن 1394