خاطره بی خوابی جوجو کوچولو
پسر خوشکلم چند وقتی هست که انگار شب و روزتو گم کردی عزیزم شبا تا 4و 5 صبح بیداری من و بابایی هم همه کاری میکنیم واسه خوابوندنت بغلت میکنیم راه می بریمت توی گهواره تابت میدیم اما فایده ای نداره دیگه با بابات تصمیم گرفتیم توی چادر تابت بدیم; اینجوری خواب میری اما تا میبریمت تو رختخوابت دوباره بیدار میشی فقط دوسداری تا صبح بغلت کنیم و بگردونیمت شیطون
دیشب دیگه کلافه شده بودیم با هیچ روشی خواب نمیرفتی تا اینکه با صدای سشوار خوابت کردم ناقلا
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



خاطره بی خوابی جوجو کوچولو 
